حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2309
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
حمله برند ، ولى آنها نتوانستند پيش روند ، زيرا تگرگ تير بر آنها باريدن گرفت و مجبور گشتند برگشته بحمايت پيادهنظامشان متوسّل گردند . اما خود پياده نظام ، وقتى كه سختى و نيروى تيرهاى پارتى را ديد و دانست ، كه اين تيرها از همه چيز ميگذرد و چيزى در مقابل آن ياراى مقاومت ندارد ، خودش هم در وحشت افتاد و آشفتهحال گرديد . پارتيها ، كه دور شده بودند از هر طرف تير ميانداختند بىاينكه به كسى نشانه روند ، و روميها چنان تنگ بهم چسبيده بودند ، كه ممكن نبود ضربتى از ضربتهاى پارتى به كسى اصابت نكند و اين ضربتها وحشتانگيز بود : بزرگى و نيرو و نرمى كمان پارتى باعث ميشد ، كه زه را بيشتر بكشند و وقتى كه زه را رها ميكردند ، تير با چنان قوّت پرتاب ميشد ، كه بعمقى بسيار به گوشت مينشست . روميها در اينوقت در حال پرملالى بودند ، زيرا اگر محكم در صفوفشان ميماندند ، زخمى پس از زخم برميداشتند و اگر بدشمن حمله ميكردند ، نميتوانستند به آن آسيبى رسانند و خسارتى هم ، كه تحمّل ميكردند ، كم نبود . همين كه روميها بپارتيها حمله ميكردند ، آنها راه فرار پيش ميگرفتند ، بىاينكه از تيراندازى دست بردارند . اين يكنوع جدالى است ، كه پارتيها پس از سكاها ، بهتر از مردم ديگر روى زمين ميدانند . اين عملى است ، كه ماهرانه انديشيدهاند ، زيرا آنها در حال فرار هم از خود دفاع ميكنند و ، بنابراين فرار چيزى نيست ، كه شرمآور باشد . تا وقتى كه روميها اميدوار بودند ، كه پارتيها پس از تمام شدن تيرهايشان ، از جدال دست خواهند كشيد ، يا جنگ تنبتن خواهند كرد ، در تحمّل رنج و محن پافشارى داشتند ، ولى همين كه دانستند ، كه در پس قشون پارتى شترهائى هستند ، كه بارشان تير است و صفوف اوّل ، كه دور ميزنند ، به قدر حاجت تير برميدارند ، كراسّوس فهميد ، كه نهايتى براى رنج و تعب نيست و بپسرش پيغام داد ، كه بايد آنچه لازم است بكند ، تا بدشمن برسد و قبل از اينكه او را احاطه كنند حمله كند ، زيرا يكى از جناحين سوارهنظام دشمن بدست پسر كراسّوس از جاهاى ديگر نزديكتر شده ميخواست پشت آن را بگيرد . كراسّوس جوان فورا هزاروسيصد نفر سوار ، كه هزار سوارى ،